عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )

103

سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )

مخارج جهاز كوچك آقا محمّد جواد معروف به رنگون : زغال در هر بيست و چهار ساعت يك تن مصرف مىرساند [ به مبلغ ] نه تومان و مواجب اجزا : روزى يك تومان و پنجهزار ، بر روى هم روزى يازده تومان مىشود و مخارج جهاز سوزاى دولتى كه ماهى چهار مرتبه برود تا اهواز و مراجعت كند ، ماهى ششصد تومان و كسرى است . مرحوم نصرة الملك مبلغ دو هزار و پانصد تومان با عشر و رسوم مواجب ديوان داشت . بعد از فوت او ، در ايام حكومت حضرت ظلّ السّلطان ، معظّم له تمام مواجب او را ، با اطّلاع دولت يا بدون اطّلاع ، در حقّ نوكرهاى خود برقرار نمود ، مثل بنان الملك و غيره و الآن ورثهء مرحوم نصرة الملك كه خود معزّ السّلطنه حاكم محمّره و اهواز باشد و شيخ خزعل خان و شيخ محمّد خان برادران او و اولاد شيخ عيسى خان و پسر شيخ سلمان كه دو برادر متوفّى هستند ، دينارى از جانب دولت مرسوم و مواجبى ندارند و از بابت ادب ابدا ذكرى از مواجب پدر ننموده‌اند و شيخ خزعل خان كه حالا به سنّ بيست و شش است ، جوانى خيلى معقول و با كفايت و هوش و زيرك است . زبان فارسى را هم خوب تكلّم مىكند و دستش به تفنگ و سوارى خيلى آشنا است و رشيد و حيف است كه بدين‌حال عاطل و باطل بماند . خانه‌زادان دولت‌اند و بايد تربيت شوند و در نوكرى مشغول خدمت باشند . چنانچه اولياى دولت صلاح دانند ، سرهنگى تفنگچى بلوچ ساخلو محمّره را با مواجبى از ارث پدر به او مرحمت نمايند ، كمال استحقاق دارد . پول رايج در شوشتر و دزفول و محمّره و بصره و بوشهر صاحبقران « 1 » امير شير على مىباشد . هراتى « 2 » از قرار سى و چهار عدد يك مجيدى « 3 » طلا و گاه روپيّه از قرار عددى دو صاحب قران و نصف هراتى و امپريال « 4 » سى قران هراتى و تازه در بغداد حكم از اسلامبول آمده كه صاحبقران عجم را پانصد و پنجاه دينار بردارند از قرار بشلق « 5 » يك هزار دينار . صبح يكشنبه 21 [ رجب ] جناب نظام السّلطنه رفتند به اردو در چادر سعد الملك و آنجا صحبت از قرارداد عمل گمرك محمّره بوده . ولى طرف عصر سعد الملك آمدند به ديدن حقير .

--> ( 1 ) . نام سكّه‌اى است . 58 ( 2 ) . سكهء مضروب در هرات ( 3 ) . احتمالا منظور سكّه‌اى است كه در زمان سلطان عبد المجيد اوّل در عثمانى ضرب مىشده است . ( توضيح آقاى دكتر وهاب ولى ) ( 4 ) . سكّه‌اى طلا كه در دورهء تزارى در روسيه رواج داشته است 59 . ( فرهنگ معين ) ( 5 ) . واژه‌ايست تركى مركّب از « بيش » ( - بش ) به معناى پنج و ادات نسبت « لك » به معناى ذو ( - صاحب ) و اغلب ترك‌ها آن را به صورت « بشلك » يا « بشلق » نوشته‌اند و آن نقدينه‌اى از نقره و به مبلغ پنج قروش بوده است . ( - لغت‌نامهء دهخدا ذيل بشلق يا بيشليغ يا بيشليك ) .